« بیسیم چی »

خوش آمدید

« بیسیم چی »

خوش آمدید

« بیسیم چی  »

محبت خدا نشانه دارد ،ذکر
ازهیچ یک از قدرت هایی که در عالم هستندوارعاب می کنندملت ما را،مانمی ترسیم؛برای اینکه ما برای خدا قیام کردیم.«امام خمینی ره»

رسول الله(ص):هرگاه فتنه ها به شما روی آوردو محیط جامعه مانند شب تاریک سیاه گردید،پس بر شما باد تمسک بر قران،زیرا که قران شفیعی است که شفاعتش پذیرفته درگاه الهی است وگواهی است که ،شهادتش پذیرفته می شود(اصول کافی ج2 ص238)





طبقه بندی موضوعی
آخرین مطالب

در زندان گروهبان و آرایشگر به اجبار محاسن آقا را کوتاه کردن

یکی از شکنجه گران کف پای آقا را به شدت شلاق زد و آن قدر به شلاق زدن ادامه داد تا (شکنجه گر) از کت و کول افتاد.

شکنجه گر دوم شلاق را به دست گرفت و پس از دقایقی شلاق را کنار گذاشت و نفر سوم شکنجه را اغاز کرد و نفر سوم هم از این کار خسته شد و نفر چهارم وارد عمل شد…

گویی هر شش هفت نفری که در اتاق بودند ، وظیفه داشتند پس از خستگی نفرات دیگر به کار انها (شکنجه دادن زندانی) ادامه دهند.گاهی شلاق خیس شده و بر بدن آقا می خورد ، ایشان در این باره می گویند : ” در طول مدت شکنجه، یکی از آنها بالای سرم می‌آمد و از من می‌خواست تا از فلان کس یا از نهضت اسلامی بیزاری جویم. من قبول نمی‌کردم و آنها هم آن قدر مرا می‌زدند تا بی‌هوش می‌شدم”

آقا بی هوش شد ، این موضوع پیش از این نیز در گفت و گوی ایشان و هم سلولی ها عنوان شده بود و آقا گفته بود که در صورتی که شکنجه من ادامه یابد به دلیل ضعف معده فورا بیمار شده و احتمالا از هوش خواهد رفت.

هم سلولی ها در این باره گفته بودند که ساواک با حربه های خود شما ره به هوش خواهد آورد و …

برای به هوش اوردن آقا آب به صورتش زده و همچنین آبی به پاهایش هم زدند. شکنجه دوباره ادامه یافت و پس از مدتی شکنجه گران پا بند را باز کرده و آقا مسیر محل شکنجه تا سلول را با پاهای زخمی پیمود.

قبل از خروج ایشان از اتاق ، شکنجه گر به ایشان گفته بود : “به سلولت برگرد، اما به زودی دوباره به اینجا خواهی آمد تا بالاخره اعتراف کنی…”

چند روز گذشت و زمان بازجویی فرارسید .

تفاوت هایی بود که میان این بازجویی و بازجویی های قبل ، این بارهمه سوالات را در دو خط خلاصه کرده از ایشان پرسبده بودند : شرح فعالیت‌های سیاسی خود را بنویسد و بگوید چه نوع کتاب‌ها و نشریاتی مطالعه می‌کند و فعالیت‌هایی که به نفع خمینی داشته و دارد چیست و آیا ارتباط با دسته‌های سیاسی دارد یا نه؟

ایشان نیز در پنج صفحه ، از آغاز فعالیت‌هایش از تصویب‌نامه انجمن‌های ایالتی و ولایتی، هر آنچه که برای ساواک کشف بود، تا آخرین دستگیری‌اش را نگاشت.

ایشان در اخرین جمله نوشته بود : ” فکر می‌کنم وظیفه‌ام آن است که از اسلام هر چه بیشتر درک کنم و تا آن‌جا که می‌توان و می‌باید اصول اعتقادی و معارف الهی را در حوزه امکان و قدرت خود منتشر سازم و در برابر دشمنان فکری که  از دشمنان سیاسی آن خطرناکتر و درنده‌ترند و دفع‌شان واجب‌تر است، حصاری از منطق و استدلال بکشم. این است کار من و راه من”

سوالاتی که در بازجویی های دیگر از ایشان پرسیده بودن و جواب های جالب ایشان جالب به شرح زیر بود :

ارتجاع چیست؟ مرتجع کیست؟

ایشان در جواب، ارتجاع را در معنی لغوی «عقب گرد کردن» و در اصطلاح به معنای «عقب گرد کردن در مسائل سیاسی و اقتصادی» معنا کرده بودند و مرتجع واقعی در ایران را شاه معرفی کرده بودند. به خاطر این که کشور را از نظر سیاست، در وضعیت عقب نگه داشته است، در حالی که حتی مصری ها نیز هواپیما می‌سازند.

سپس ایشان را به شکنجه گاه تهران فرستاده بودند. بعد از مدتی، دوباره ثابتی [از مقامات ارشد ساواک]، همان سؤال‌ها را از ایشان پرسیده و ایشان هم گفته بود که در زاهدان به این سؤالات پاسخ دادم. قبل از این مکالمات، شنبه یا یکشنبه را نوشته بودند که خامنه‌ای حال پاسخ دادن ندارد. مشخص می‌شود که ایشان را آنقدر اذیت [و شکنجه] کرده بودند که حتی توان حرف زدن نداشته است. در ادامه نوشته بود: وقتی بهبود یافت از او بپرسید.

بعد از بهبودی که از او سؤال می‌کنند، ایشان می‌گویند: «در زاهدان جواب داده‌ام.» دوباره از او می‌پرسند: «نمی شود، باید مفصل پاسخ دهی» و ایشان دوباره همان پاسخ را می‌دهد [و شاه را مرتجع می‌خواند].

در زندانی که آیت الله خامنه ای در ان بود ۹ زندانی دیگر هم حضور داشتند ، یکی از انها سیدعباس موسوی قوچانی بود.

..

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۵
محسن پاینده

به گزارش سرویس چند رسانه ای صراط، سازمان امنیت و اطلاعات کشور که به طور خلاصه به آن ساواک خوانده می‌ گفتند، از سال ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعاتی ایران در زمان سلطنت شاه مخلوع بود که قدرت و اختیارات بسیاری در توقیف و بازجویی افراد داشت. این سازمان به ویژه در سالهای دهه ۱۳۵۰ و قبل از پیروزی انقلاب اسلامی سال ۵۷ و سرنگونی حکومت سلطنتی، نفرت‌انگیزترین و مخوف‌ترین نهاد حکومتی در بین مردم به‌شمار می‌آمد. مقر سابق ساواک در خیابان خواجه عبدالله تهران قرار داشت.


ساواک در اوسط دهه ۱۹۵۰ میلادی (اواسط دهه ۱۳۳۰ شمسی) با همکاری مشترک موساد و سیا در ایران شکل گرفت و هدف از آن تاسیس یک نیروی پلیس مخفی در ایران بوده‌است.


در این سازمان افرادی را برای شکنجه ی افراد انقلابی انتخاب کرده بودند که بعد از مدتی به علت بی رحمی و شکنجه ی زیاد بین زندانیان شهرت خاصی پیدا کردند.




محمد علی شعبانی (دکتر حسینی)


محمدعلی شعبانی معروف به دکتر حسینی بازجو و شکنجه‌گر؛ به سال 1302 در گلپایگان به دنیا آمد. پس از ناتمام ماندن تحصیلات در مقطع ابتدایی، به ارتش وارد و با درجه گروهبانی در رکن 2 مشغول خدمت شد. پس از تأسیس ساواک در سال 1336، برای ادامه خدمت به ساواک منتقل و در اداره سوم مشغول به کار شد.

برای مدتی مدیر داخلی بازداشتگاه اوین بود و خود در شکنجه و بازجویی زندانیان و متهمین سیاسی شرکت می‌جست. در پی بوجود آمدن کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و شهربانی در سال 1351، به آنجا منتقل شد. وی دوره‌های آموزشی «توجیه و حفاظت»، «شوک الکتریکی» و «آپولو» را در ساواک طی نموده و در کمیته مشترک ضد خرابکاری به کار بست. حسینی به خاطر جدیت و پشتکار فراوان در امر شکنجه زندانیان، موفق به دریافت نشان‌ها و مدالهای مختلف گردید.

وی شخصی نام آشنا برای زندانیان سیاسی به نام محمدعلی شعبانی که دارای تحصیلات چهارم ابتدائی بوده و نام مستعار «دکتر حسینی» را یدک می‌کشید، متخصص‌ترین فرد برای زدن کابل بوده است. وی زندانی را روی دستگاه مخصوص شکنجه «آپولو» می نشاند و کف دست و ساق پای زندانی را زیر گیره‌های آن پرس نموده و کلاه آهنی مخصوصی که تا گردن زندانی را می پوشاند روی سر او قرار می‌داد. آنگاه شروع به زدن کابل می نمود. سر کابل‌ها افشان بود و موقع اصابت به کف پا، نوک آن روی پا برمی گشت و موجب کنده شدن گوشت‌های آن می‌شد. گاهگاهی هم با شیئی چوبی یا فلزی ضربه‌ای به کلاه وارد می کردند که صدای بسیار وحشتناکی در آن ایجاد شده و در گوش زندانی می پیچید که فوق‌العاده آزار دهنده بود و شکنجه‌ای بود مضاعف بر سایر شکنجه‌ها. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، در تاریخ 24 اسفند 1357 هنگامی که منزلش محاصره بود با اسلحه کمری اقدام به خودکشی نمود که بلافاصله به بیمارستان منتقل و سرانجام در تاریخ 12/2/58 درگذشت.





 پرویز ثابتی


پرویز ثابتی فرزند حسین در سال 1315 در سنگسر از توابع سمنان در محله ای به نام تپه سر در یک خانواده بهائی به دنیا آمد. دوران ابتدایی را در دبستان حسینیه و شاه پسند سنگسر از سال 1322 تا 1328 و دوران دبیرستان را در فیروز بهرام تهران از 1328 تا 1334 گذراند، همچنین در دانشکده حقوق دانشگاه تهران از 1334 تا 1337 تحصیل کرد. در خرداد ماه 1337 موفق به اخذ لیسانس در رشته قضایی از دانشکده حقوق شد. در بهمن ماه 1337 با معرفی ضرابی (مدیرکل نهم ساواک) به استخدام ساواک درآمد. وی با جاه طلبی و سرسپردگی متظاهرانه خیلی زود در تشکیلات ساواک ترقی کرد. ابتدا با حمایت فردوست، قائم مقام ساواک؛ و ناصر مقدم، مدیرکل اداره سوم در سال 1345 رئیس اداره یکم اداره کل سوم شد. در همین سال ناگهان به اعتبار یک برنامه تلویزیونی به شخصیتی سرشناس بدل شد و به تدریج ابعاد قدرتش فزونی گرفت. به راحتی می توان ادعا کرد تا سال 1349 که وی معاون اداره کل سوم ساواک شد، سایه اقتدارش بر همه عرصه های زندگی ایرانیان سنگینی می کرد. مخالفان رژیم او را خصم اصلی خود می دانستند. در عین حال، احراز همه مشاغل مهم از پست وزارت گرفته تا استادی دانشگاه و معلمی و حتی کارمندی دولت، در گرو دریافت اجازه اداره ای بود که ریاستش را او برعهده داشت.


 سخنگوی غیر رسمی ساواک و مرد امنیتی مرموز حکومت شاه، سال گذشته بعد از سی و سه سال در گفتگو با صدای رسمی دولت آمریکا، به بیان خاطرات خود و دفاع از رژیم شاه و ساواک پرداخت. ثابتی که مدیر امنیت داخلی ساواک  بوده است در مورد نوشتن خاطراتش گفت: خاطراتم را از همان اول انقلاب نوشته ام ولی تاحالا منتشر نکرده ام، مسائل منفی را نگفته بودم که مورد سوءاستفاده جمهوری اسلامی قرار نگیرد و تنش نیروهای مخالف رژیم شاه را زیاد نکند!



ثابتی در مورد ارتباط ساواک و شخص خودش با موساد و سیا گفت: باسیا و موساد در تماس بودیم و ارتباط حرفه ای داشتیم مبادله اطلاعاتی داشتیم و سفر به اسرائیل هم می کردم، ولی رابطه خارج از مسائل اداری با موساد نداشتم!


ثابتی در اول آبان 1357 و هنگامی که دریافت رژیم شاه رفتنی است، به آمریکا رفت و در فلوریدا ساکن شد. در آمریکا، پرویز ثابتی، نام کوچک خود را به « پیتر»  تغییر داد و همچنان به شرکت خود با عباس در زمینه خرید و فروش زمین و ساختمان سازی در آمریکا و فرانسه ادامه داد. اغلب معاملاتی که ثابتی انجام می دهد  به نام همسر و دو دخترش می باشد و در محضر یکی از بستگانش در آمریکا، به نام هوشنگ ثابتی،  به ثبت می رسد. ثابتی، مالک چند شرکت ساختمانی در آمریکا و اروپا  می باشد.




بهمن نادری پور (تهرانی)


بهمن نادری پور معروف به تهرانی فرزند عباس در سال 1324 در تهران متولد گردید. وی در سال 1346 با مدرک دیپلم در سازمان امنیت و اطلاعات کشور (ساواک) استخدام شد. مدتی در ادارات بایگانی و فیش مشغول به کار بود و سپس به بخش 311 که وظیفه‌اش جمع‌آوری خبر در گروههای کمونیستی بود منتقل شد. وی در حین خدمت تحصیلات خود را تا مقطع لیسانس ادامه داد. علاقمندی وافر وی به کار، استعداد سرشار و سرسپردگی، از وی فردی مستعد ساخته بود که موجب شد پس از گذشت مدت کوتاهی، مسئولیت بخش احزاب و دستجات کمونیستی به وی واگذار شود و به دنبال آن در سال 1348 رهبر عملیات گردد. در اواخر سال 1349 عضو کمیته‌ای در اداره سوم شد که وظیفه آن شناسایی عوامل تظاهرات سراسری دانشگاهها بود. تهرانی در سال 1355 جهت گذراندن دوره‌های تخصصی عازم آمریکا و اسرائیل گردیده و دوره‌های مختلف مربوطه را طی می نماید.

او از نظر رتبه در ساواک کارمند رده نهم بود. در سال 1356 به علت عدم سازگاری با ناصری و سجده‌ای (رئیس کمیته مشترک) به کمیته مستقر در اوین منتقل ‌شد. او تا آخرین روزهای حکومت رژیم فاسد پهلوی امر بازجویی و شکنجه زنان و مردان مبارز زندانی را ادامه می داد و از هیچ تلاش و کوششی فروگذار نمی کرد و به شدت مورد اعتماد پرویز ثابتی بود.

 وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی مدتی به زندگی مخفی روی آورد و در اوایل سال 1358 توسط نیروهای انقلاب دستگیر شد. تهرانی به دلیل ماهیت انقلاب اسلامی، سعی نمود با زیرکی خاصی صرفاً آن سری از فعالیت‌هایش را که در رابطه با گروههای غیر مذهبی بود بیان نماید و از آنچه که بر سر مبارزین مذهبی آورده بوده سخنی به میان نیاورده است در حالی که بنا به اظهارات بسیاری از زندانیان مذهبی وی به بازجویی و شکنجه مبارزین مذهبی هم مبادرت می ورزید.

 سرانجام او با محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی و اعتراف به اعمال ننگین و جنایتکارانه خود در تاریخ یکشنبه سوم تیر ماه 1358 اعدام شد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ آذر ۹۴ ، ۰۱:۱۸
محسن پاینده
 عکس منسوب به آیت الله شیخ جواد تبریزی (ره) در حال پیاده روی به سوی کربلای معلّی

 

تصاویری ازعلمای دین در پیاده روی کربلا

 

 آیت الله سید محمد شاهرودی (دام ظله)، در هنگام پیاده روی به سمت شهر مقدس کربلا

 

 

 

تصاویری ازعلمای دین در پیاده روی کربلا

 

 آیت‌الله سید ابوالقاسم خویی (ره) در مسیر پیاده روی برای زیارت اربعین در کربلا

 

 

تصاویری ازعلمای دین در پیاده روی کربلا

 آیت الله سید محمد سعید حکیم (دام ظله) در حال پیاده روی با زائرین اربعین حسینی به سمت حرم امام حسین (ع)  

 

 

تصاویری ازعلمای دین در پیاده روی کربلا

 

 مرحوم حاج آقا سید احمد خمینی در مسیر پیاده روی به کربلا

 

 

تصاویری ازعلمای دین در پیاده روی کربلا

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۲۲:۴۲
محسن پاینده

جوانان به سبب کمی تجربه به استفاده از تجارب و نصایح والدین نیازمندند، اما آنان دیگر دوران کودکی و نوجوانی را پشت سر گذاشته و به حدی از رشد رسیده‌اند که خود حق انتخاب داشته، برای خود تصمیم بگیرند. ازاین‌رو، شایسته است والدین در دوران کودکی و نوجوانی زمینه استقلال و قدرت تصمیم‌گیری آن‌ها را فراهم آورده، آنان را چنان تربیت کنند که سمت انتخاب‌های معقول و تصمیم‌هایی منطقی پیش روند و مصالح واقعی‌شان را بر منافع آنی و زودگذر ترجیح دهند. اگر فرزندان به این حد از رشد و استقلال رسیدند، باید به آنان اعتماد کرد و به تصمیم‌ها و انتخاب‌هایشان احترام نهاد. جوان در طول زندگی با انتخاب‌های گوناگون روبه‌روست و یکی از مهم‌ترین آن‌ها گزینش همسراست. در این مساله، چنانچه فرزند از قدرت انتخاب صحیح و معقول برخوردار است، باید به وی حق انتخاب داد و از ازدواج‌های تحمیلی پرهیز کرد. «حسن» (ع)، فرزند امام «حسن مجتبی» (ع) یکی از دختران امام حسین (ع) را خواستگاری کرد. امام حسین (ع) به او فرمود: اختر یا بنی اجتهما الیک. فرزندم! هر کدام را بیشتر دوست داری انتخاب کن.(1)

فرزند امام مجتبی (ع) شرم کرد و جوابی نداد. آنگاه امام حسین (ع) فرمود: من دخترم «فاطمه» را برایت انتخاب کرده‌ام؛ زیرا او به مادرم «فاطمه» دختر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌واله‌و‌سلم شبیه‌تر است.(2)

ملاحظه می‌شود بااینکه فرزند امام مجتبی (ع) به احترام عمو و دخترانش به‌طور مشخص ،از دختر خاصی خواستگاری نکرد و امر را به عمویش وانهاد؛ امام حسین (ع) به انتخاب و علاقه فرزند برادرش اهمیت داد و از او خواست خودش آن را که بیشتر دوست دارد ،به همسری برگزیند. وما باید از امام (ع)درس معرفت بگیریم،وزندگی جوانانمان را با علم به سیره خاندان وحی ،از گزند آسیب حفظ کنیم.هما ن طور که می دانیم یکی از عوامل فزوپاشی ازدواج ،عدم تحقیق واختیار زوجین می باشدکه باید در این مورد والدین وجوان های ما دقت کنند؛وتن به هر رسم وسنت جاهلی ندهند و به خود و طرف مقابل ظلم ننمایند.

البته از تجربیات بزرگترها نیز باید بهره برد،ودین واخلاق گزینه اول ما باشد،امام(ع) اختیار را در نظر گرفت و این امر درتربیت بسیار مهم است،چه بسا که جبر فطرت را خاموش کرده و نتیجه عکس مطلوب را همراه بیاورد ، مخصوصاً در مورد تربیت دینی فرزند ؛ که باید والدین با علم وآگاهی عمل نمایند.

منبع:مجله کوثر، اردیبهشت 1379، شماره 38

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۴ ، ۲۰:۱۰
محسن پاینده

رهبر 79 ساله و ارتباط عمیق با نسل جوان

آقای احمد هوبر از اندیشمندان مسلمان اهل سوئیس می گوید: "هنگامی که من از سال 79- 1978 (57- 1356) به مطالعه درباره امام خمینی رحمه الله به خصوص از منابع ایرانی شروع نمودم، به طرز عجیبی شگفت زده شدم، چراکه امام خمینی رحمه الله اولین رهبر مذهبی در قرن ماست که انقلابی را به وجود آورد که همزمان سه وجهه مذهبی، سیاسی و فرهنگی را در خود جمع کرده بود. تمام انقلابیون قرن ما نظیر لنین، مائوتسه تونگ یا آدولف هیتلر و موسولینی! یک انقلاب سیاسی و اجتماعی را به وجود آوردند; اما چون آنان بویی از مذهب نبرده بودند، راه و روش هایشان امروزه کهنه شده و طرفدارهایشان به پایان خط رسیده اند، ولی امام خمینی رحمه الله اولین رهبر مذهبی است که دین، سیاست و فرهنگ را یک جا به کار گرفته و به همین دلیل نیز ادامه خواهد یافت.
از جمله کارهای اعجاب انگیز امام خمینی رحمه الله ارتباط عمیق با نسل جوان است. با اینکه او بخش اعظم زندگی اش را شت سرگذاشته بود، اما نسل جوان را به میدان مبارزه می کشانید، اصولا روحیه و شرایط سنی نسل جوان طوری است که بیشتر از همسالان خود تاثیر می پذیرد تا از پیر مردی که در دوران انقلاب حدود 5 برابر سن جوان های کشور از عمر خویش را سپری کرده بود. این در حالی است که رهبران سایر انقلاب ها، در هنگام انقلاب، جوان یا میان سال بوده اند. رمز این توفیق را من در شخصیت منحصر به فرد امام خمینی رحمه الله می دانم که او نه تنها از ارزش های بزرگ اخلاقی - انسانی و ایمان عمیق مذهبی برخوردار بود بلکه عالمی دانشمند و فقیهی آگاه از مسائل جاری بود و درزمینه های سیاست و دانش اجتماعی و اقتصادی اطلاعات وسیعی داشت، زیرا بدون این دانش ها، یک عالم مذهبی به دور از اطلاعات گسترده جهان امروز نمی تواند چنین قدرت نمایی کرده و هیولای وحشتناکی را که به نمایندگی از امریکا و سایر قدرت ها در ایران حکومت می کرد به زیر بکشد.

نکته ظریف دیگری را که من در نهضت امام خمینی رحمه الله احساس کردم این است که انقلاب اسلامی ایران مستقیما از بطن مردم جوشیده است، نه اینکه مثل انقلاب فرانسه از روشنفکرانی چون "ژان ژاک روسو " ، "ولتر " ، "دیدرو " و دیگران تغذیه شود. به واقع باید انقلاب اسلامی را انقلاب مردمی نامید. "

* شکوهمندترین مرد جهان در یک اتاق ساده

اسماعیل ولی اف، رئیس مدرسه عالی دفاع نخجوان می گوید: "این واقعیتی تردیدناپذیر است که امام خمینی رحمه الله با آن شکوه و عظمتی که داشتند در کمال سادگی زندگی کردند. من خودم در محل سکونت امام خمینی رحمه الله حضور یافتم واز نزدیک اتاقی را که در آن زندگی می کردند دیدم. قبل از آنکه به آن مکان وارد شوم، احساس می کردم که وارد فضایی بزرگ خواهم شد که جلوی در آن ماشین هایی آخرین سیستم پارک شده است، گمان می کردم که ایشان هم در بنایی با شکوه زندگی می کنند، زیرا القائات سوء دشمنان انقلاب اسلامی به ما اینگونه تفهیم کرده بود.

ولی وقتی در آن جا حضور یافتم همه تصوراتم تهی از آب درآمد، زیرا زندگی این انسان بزرگ با زندگی عادی ایرانی ها کاملا همانند و یکسان بود، بلکه باید بگویم که ایشان زندگی خود را صرف اعتلای مذهب و امت اسلامی کرده است. زندگی امام از زندگی من که معلم هستم ساده تر بود. او همیشه زنده است و من در سایه اوست که به ایران آمدم. وقتی پشت در اتاق ایشان قرار گرفتم، از پشت پنجره عکس او را بوسیدم و در دلم گفتم: اماما! تو هرگز از یادها فراموش نخواهی شد. تو همیشه زنده ای. (7) "

* تاثیر کلام

دکتر غیاث الدین صدیقی، متفکر آزاد اندیش انگلیسی و عضو پارلمان مسلمانان انگستان می گوید: "شخصیت امام رحمه الله تاثیر عمیقی بر دنیای جدید و به خصوص بر امت اسلامی داشته است.
مدت ها بود که ما رهبری نداشتیم که آنچه را می گفت تاثیر داشته باشد. به نظر من این مهم ترین خصوصیت امام خمینی رحمه الله بود، مردم احساس می کردند که هر آنچه ایشان انجام می دادند، هیچ دلیلی جز برای عزت اسلام و کیان اسلامی نداشت. این مهم ترین دستاورد و این ویژگی شخصیت او بود. در جامعه اسلامی خیلی معمول شده است که هرگاه چیزی مطابق معمول وخوب پیش نرود مردم می گویند: "ما یک خمینی لازم داریم. "
او نوعی استاندارد اخلاقی و رهبری در جامعه مسلمانان بنیان نهاده است و هرکسی که می خواهد برای خود کسی بشود، باید خصوصیت امام خمینی رحمه الله را داشته باشد. (8) "

* دفاع از مقدسات مسلمانان

مولانا نواب بلدین نقشبندی از دانشمندان برجسته اهل سنت می گوید: "امام خمینی رحمه الله جامعه ایرانی غرق در فرهنگ فاسد غرب را تبدیل به جامعه ای کاملا اسلامی کرده، آن بزرگ مرد تاریخ بشریت پس از سکوت طولانی جهان اسلام در برابر اهانت سلمان رشدی به مقدسات مسلمین، فتوایی صادر کرد که ابرقدرت ها و همه دول ضد اسلامی جهان را شوکه نمود." * او یک آیت حقیقی از الله بود

پروفسور "حامد الگار " استاد اسلام شناسی در دانشگاه کالیفرنیای آمریکا می گوید: "یک مسلمان هرچه قدر بخواهد از یک شخصیت بزرگ معنوی تعریف و تمجید کند، به خاطر آنکه بزرگی و عظمت تنها از آن خداست و نمی توان شخصی غیر از خداوند را با این صفات خواند، بهتر است در عوض به کارگیری چنین لفظی گفته شود که عظمت و بزرگی خداوند بنحو نادری در آن فرد جلوه پیدا کرده و او را به آیتی از "الله " مبدل ساخته است. امام خمینی رحمه الله قطعا چنین آیتی بود. هرکس که سعادت حضور درکنار او را داشته باشد می داند، زیارت وی حتی هنگامی که او یک کلمه سخن نیز نمی گفته، عمیق ترین تاثیر را بر روی آدمی می گذاشت. راز این تاثیر در همان ویژگی الهی نهفته است. "
به عقیده این استاد آمریکایی مسلمان، یکی دیگر از ویژگی های رهبر کبیر انقلاب اسلامی ایران آرامشی بود که در امام وجود داشت. او در توضیح این سخن خود می گوید: "آرامشی که در امام وجود داشت، متعلق به فردی بود که با شیوه ای زاهدانه خود را غرق در "اندیشه و عبادت الهی " کرده بود، اما در عین حال آنچنان به اقدامات سیاسی مهمی دست می زد که به لحاظ گستردگی و تاثیر، در هیچ فرد انقلابی وجود نداشت وبه خاطر چنین ویژگی وی بود که در شخصیت او نوعی تکامل و همه جانبگی ایجاد کرده بود، به طوری که از عابد گرفته تا عامی و از عارف گرفته تا قاضی، همه را تحت تاثیر قرار می داد. در یک کلام، "زندگی او تجلی عمل صالح و ایثار بود و او در این دنیا چنان به سر می برد که گویی دائما مجذوب عز قدس الهی است و دقیقا به این دلیل بود که میلیون ها مسلمان جهان از ممالک مختلف به او عشق ورزیده و به راهش ایمان آوردند. "

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۴ ، ۱۳:۵۲
محسن پاینده

نامه امام حسین علیه السلام به حبیـب بن مظاهـر

http://mahfeleomid.ir/wp-content/uploads/2014/11/32.jpg

مـن الـحـسین بن علی بن ابی طالب الى الرجل الفقیه حبیب بن مظاهر اما بعد: یاحبیب، فانت تـعـلـم قـرابتنا من رسول اللّه صلی الله علیه و آله و انت اعرف بنا من غیرک، و انت ذوشیمة و غیرة فلا تبخل علینا بنفسک، یجازیک رسول اللّه صلی الله علیه و آله یوم القیامة.(1)

از حسین بن على به مرد فقیه، حبیب بن مظاهر. اى حبیب! قرابت ما را با پیامبر صلی الله علیه و آله مى‌دانى و تو بهتر از دیگران ما را مى‌شناسى و شخص آزادمرد و غیرتمندى هستى. از جان خود بر ما مضایقه مکن، رسول خدا صلی الله علیه و آله در قیامت پاداش آن را به تو خواهد داد.

این نامه متاسفانه در کتب قدیمى که مصدر هستند، نیامده فقط در تالیفات متاخرین مانند: ادب الـحـسـیـن، بلاغة الحسین، فرسان الهیجا ذکر شده است، و طبق این نقل، وقتى حضرت نامه را نوشتند که از شهادت مسلم بن عقیل آگاه شدند، لذا دوازده پرچم را برافراشت و هر پرچم را به دسـت یـک نـفـر از اصحاب داد تا یک پرچم باقى ماند بعضى گفتند این را به ما بسپارید، حضرت فـرمـود: خـداونـد بـه شـمـا جزاى خیر بدهد، صاحب این پرچم خواهد آمد، آنگاه این نامه را براى "حـبـیب" نوشتند چون در این نامه کلمه "فقیه" آمده، لازم است معناى فقه توضیح داده شود قرآن کریم مى‌فرماید: "فلولا نفر من کل فرقة طائفة لیتفقهوا فی الدین ولینذروا قومهم اذا رجعوا الیهم."(2) آیـه شـریفه در بین آیات جهاد آمده است، یعنى مساله تفقه و تعلم احکام دینى، آنقدر مهم است که هـمه نباید رهسپار میدان جنگ شوند، بلکه جمعى هم باید عازم میدان‌هاى فرهنگى شوند و مرزبان دین و اعتقادات مردم باشند.


فقه در روایات

فقه در لغت به معناى فهم است و در اصطلاح امروزه، فقیه به کسى گفته مى‌شود که در احـکـام شـرعى،  صاحب نظر و مجتهد باشد و قدرت استنباط احکام شرعیه را از ادله آنها داشته باشد البته روشن است که منظور از کلمه فقیه در نامه امام حسین علیه السلام این معنا نیست، زیرا در آن عـصـر، فـقـیـه بـه مـعـناى امروزى مصطلح نبوده و منظور از آن صاحب فهم و درک در امور دیـنـى اسـت که اثر و نتیجه آن در اعضا و جوارح آشکار شود در حدیث آمده است: "من حفظ على امتی اربعین حدیثا بعثه اللّه فقیها عالما.(3) امیرالمؤمنین علیه السلام مى‌فرماید: الا اخـبرکم بالفقیه حق الفقیه؟

من لم یقنط الناس من رحمة اللّه و لم یؤمنهم من عذاب اللّه و لم یرخص لهم فی معاصی اللّه.(4) آیا به شما خبر دهم که فقیه واقعى کیست؟

آن کسى است که مردم را از رحمت الهى مایوس نکند و از طـرفـى هـم ایـمـن از عذاب الهى نکند (مردم را در حالت خوف و رجا نگه دارد) و اجازه انجام معاصى الهى را ندهد.

صاحب رجال کشى، حبیب را این گونه ترجمه کرده است: کـان حـبـیب من السبعین الرجال الذین نصروا الحسین علیه السلام و لقوا جبال الحدید واستقبلوا الرماح بـصـدورهم والسیوف بوجوههم و هم یعرض علیهم الا مان الاموال فیابون و یقولون لا عذر لنا عند رسول اللّه صلی الله علیه و آله ان قتل الحسین و منا عین تطرف حتى قتلوا حوله.(5) حـبـیـب، جـز هفتاد نفرى است که حسین علیه السلام را کمک و کوه‌هاى آهن را ملاقات کردند (یعنى با افـرادى کـه غـرق در اسلحه بودند مواجه شدند)، و با سینه و صورت، به استقبال تیرها و شمشیرها رفـتـنـد و بـه آنـان امـان مـى‌دادنـد و بـا امـوال، آنـان را تطمیع مى‌کردند ولى زیر بار نمى‌رفتند و مى‌گفتند اگر حسین علیه السلام کشته شود، نزد پیامبر صلی الله علیه و آله عذرى نداریم در حالى که ما زنده باشیم و چشمان ما حرکت کند آنچنان ایستادگى کردند تا آن که اطرافش کشته شدند.


سؤال حبیب از امام حسین علیه السلام

حـبـیب از امام علیه السلام سؤال کرد قبل از آن که خداوند متعال حضرت آدم علیه السلام را خلق کند، شما کجا بودید؟

حـضـرت فـرمـود: کـنا اشباح نور ندور حول عرش الرحمن فنعلم للملائکة لتسب یح والتهلیل والتحمید(6) ؛ مـا هـمـانـنـد نـورى بـودیم که اطراف عرش الهى مى‌چرخیدیم و به ملائکه حمد و تسبیح الهى را مى‌آموختیم.


رؤیاى شیخ جعفر شوشترى (ره)

شـیـخ جـعـفـر شـوشـترى بعد از مراجعت از نجف اشرف به موطن خود، قدرت بر اداره منبر و جـلسات وعظ را نداشت، لذا در ماه رمضان کتاب تفسیر صافى و در ماه محرم، کتاب روضة الـشهدا را از روى کتاب براى مردم مى‌خواند و نمى‌توانست چیزى را حفظ کند یک سال به همین مـنـوال گـذشت تا محرم سال آینده، شبى به فکر رفت که من تا کى صحفى باشم و کتاب را از رو بـراى مـردم بـخـوانم در این اثنا خوابش مى‌برد، در عالم رؤیا، خود را در صحراى کربلا و در مقابل خـیـمـه امـام حـسـیـن علیه السلام مى‌بیند، مى‌گوید وارد خیمه امام علیه السلام شدم و سلام کردم، آن حضرت مرا نزدیک خود طلبید و به حبیب بن مظاهر فرمود: فلانى، مهمان ماست و آب هم که نداریم، ولى مقدارى آرد و روغن هست، برخیز و از اینها طعامى درست کن. حـبیب، طعام را آماده کرد و نزد من نهاد و من چند قاشق از آن خوردم و بیدار شدم و در اثر این عـنـایـت حـسـینى علیه السلام مجلس شیخ جعفر به جایى رسید که: ساکنان آسمان‌ها غبطه این مجالس را مى‌خوردند. (7)


پیشگویی‌هاى حبیب، میثم و رشید

روزى میثم تمار که سوار بر اسب بود، حبیب بن مظاهر اسدى که در جمع بنى اسد بود، از او استقبال کرد و با یکدیگر سخن گفتند. حـبـیب گفت: گویا مى‌بینم مرد بزرگى را که جلو سرش مو ندارد و شکم فربهى دارد و جلو "دار الـرزق" خـربـزه مـى‌فـروشـد بـه جرم محبت اهل‌بیت او را بر دار مى‌زنند و شکمش را پاره مى‌کنند. (منظورش از این سخنان میثم بود). مـیثم هم گفت: من هم مى‌شناسم مرد سرخ چهره‌اى را که براى یارى فرزند پیامبر خروج مى‌کند تا کشته مى‌شود و سرش را در کوفه مى‌گردانند. (منظورش، حبیب بود).

این دو، پس از این سخنان، از همدیگر جدا شدند، کسانى که در اطراف ایستاده بودند و سخنان این دو را مـى‌شـنـیـدنـد گفتند: به خدا احدى را دروغگوتر از اینها ندیدیم همین طور که اهل مجلس نـشـسته بودند، رشید هجرى از راه رسید و سراغ آن دو نفر را گرفت، مردم هم مطالب آنان را براى او نقل کردند. رشید گفت: خدا رحمت کند میثم را که یک مطلب را فراموش کرده بگوید و آن این که کسى کـه سـر حبیب را مى‌آورد، صد درهم از دیگران بیشتر جایزه مى‌گیرد. این سخن را گفت و رفت اهل مجلس گفتند: این دیگر از آن دو نفر دروغگوتر بود اما همان مردم شاهد بودند که روز و شب‌ها نـگـذشـت مـگـر ایـن که تمام پیشگویی‌هاى آنان محقق شد و میثم تمار را جلو خانه عمرو بن حریث به دار زدند و سر حبیب را در کوفه گرداندند.(8)


پی‌نوشت‌ها:

1- معالى السبطین، 1/228.

2- توبه /122.

3- سفینة "فقه".

4- کافى؛ 1/36 باب صفة العلما.

5- رجال کشى؛ 78؛ رقم الترجمه 133 معجم رجال الحدیث؛ 4/223 / اعیان الشیعه؛ 4/554.

6- بحار الانوار؛ 60/311.

7- فوائد الرضویه؛ 67.

8- کشى، 78 معجم رجال الحدیث، 4/222 سفینة، "حبب".

منبع:کتاب نامه‌ها و ملاقات‌هاى امام حسین علیه السلام، على نظرى منفرد

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۴ ، ۲۱:۴۸
محسن پاینده

لاتـَرفع حــاجَتَک إلاّ إلـى أحـَدٍ ثَلاثة: إلـى ذِى دیـنٍ، اَو مُــرُوّة اَو حَسَب

 
جز به یکى از سه نفر حاجت مبر: به دیندار، یا صاحب مروت، یا کسى که اصالت خانوادگى داشته باشد.

(تحف العقول ، ص 247)

http://www.mashreghnews.ir/files/fa/news/1392/2/10/314951_897.jpg
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ آذر ۹۴ ، ۰۹:۴۹
محسن پاینده
w535
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۲:۳۰
محسن پاینده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۲:۰۹
محسن پاینده

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آذر ۹۴ ، ۰۱:۰۹
محسن پاینده